#دوست_دارم_تو_چی_پارت_104

دوتاچشمام و باز کردم و متعجب به گوشی نگاه کردم و با دیدن اسم"مامانه هدیم" دوهزاریم
جا افتاد.
-جانم!سلام مامان خوبین؟
مامان: خوبم پسرم!به هدیه زنگ زدم گوشیش خاموش بود. مجبور شدم به تو زنگ بزنم.
خواستم بگم ما نیم ساعت دیگه حرکت میکنیم بیایم اونجا.
هول گفتم:
-ب.ب بله بفرمایید منتظر هستیم.
مامان: کاری نداری؟
-نه قربونت.
مامان: خداحافظ.
-خداحافظ.
سریع از جام بلند شدم.به آیینه نگاهی انداختم هوف چقدر بهم ریختس موهام؟شلوارک و
کشیدم بالاترو بدون پوشیدن لباس از اتاق اومدم بیرون. نگاهم به هدیه افتاد که بین میز
عسلی و مبل دراز کش خوابیده بود.چی کشیده بااون لباس؟ به سمتش رفتم و هولش دادم.
-هدیه!هدیه بیدارشو مامانت داره میاد اینجا.
بدون اینکه چشاش و باز کنه چرخی زد و به پهلو خوابید. عصبی داد زدم.
-هوی! با توام.
ترسید و سریع از جاش بلند شد. نگام به قیافش افتاد اوف!
هدیه: چیه؟ دیشب نزاشتی تو اتاق بخوابم لااقل بزار رو فرش خودم بخوابم.
-پاشو مامانت قراره بیاد. مارو بااین سرو وضع ببینه که بدبختیم.
هدیه خمیازه ای کشید و گفت:
هدیه: منکه وضعم خوبه! تو بدون لباسی زشته.
-که لباس تو خوبه؟نمیگن از دیشب چرا لباس عوض نکردی؟
هدیه نگاهی به لباسش انداخت و بعد به من و دوباره به لباس و بعد به من . جیغی کشید و
از جاش بلند شد و پاتند کرد به سمت اتاقم.
هدیه: تا من برم حموم برو از اتاق لباس واسم بیار.
-به من چه؟ مگه نوکرتم؟

romangram.com | @romangram_com