#دنیای_راز_مینا_پارت_82
-یه جورایی باهاشون معامله میکنم.
-یعنی چی؟
دوباره دورم شروع کرد قدم زدن و گفت:
-یعنی در مقابل منم ازشون یه درخواست دارم که باید اون رو انجام بدن.
سریع گفتم:
-اگه پول میخوای من پول ندارم.
تو دلم گفتم حتی نمیدونم پول اینجا چیه! پوزخند زد گفت:
-پول؟ هه! من از کاه رشتههای طلا میسازم، اخرین چیزی که میخوام پوله!
با تعجب بهش نگاه میکردم؛ یعنی راست میگه؟
-پس قبول میکنم هر چی بگی؛ فقط این نفرین من رو بردار.
موهام رو توی دستام گرفتم و گفتم:
-این یکی از آثارشه! خدا میدونه دیگه چه بلایی سرم میاد.
نچ نچی کرد و گفت:
-خیلی عجله داری، اول باید خواسته من رو انجام بدی.
romangram.com | @romangram_com