#دنیای_راز_مینا_پارت_369

-جلل خالق!

-ما اينيم ديگه.

خنديد، دستم رو گرفت و با زدن بشكن جلوي صخره‌اي ظاهر شديم.

-اين‌جاست!

-اين‌جا كه چيزي نيست جز يه صخره بزرگ بدون درز!

-من اين‌جام تا درز دارش كنم.

خنديدم. فكر كردم شوخي مي‌كنه؛ اما با ضربه‌ي محكمي كه به صخره زد و با به وجود اومدن شكاف بزرگي تو صخره نيشم بسته شد.

-مطمئني دستت سالمه؟

دستش رو جلو آورد و گفت:

-نه بوسش كن تا خوب شه.

-اول شعله دانش!

چپ چپ نگاهم كرد. يهو توی دستش يه فانوس روشن ظاهر شد.

-چه‌جوري؟

-بين شكاف بود ديگه.

romangram.com | @romangram_com