#دنیای_راز_مینا_پارت_353
-اينكه نجاتم دادي!
-اگه تو صدام نميكردي نميفهميدم بايد نجاتت بدم.
-يعني هركي صدات كنه ميفهمي؟
به سرفه افتادم و سوالم بيجواب موند. بلند شد و برام ليوان آبي آورد. ليوان رو از دستش گرفتم و كم كم خوردم. نگاهي به اطراف كردم، توی يه كلبه شبيه كلبه قبلي بوديم. سوالي ذهنم رو درگير كرده بود.
-تو به خودت سرنگ تاتوط تزريق كردي؟
اخماش توي هم رفت و گفت:
-تو از كجا ميدوني؟
-روي يه برگه خوندم.
گفت:
-اره.
و بلند شد تا از كلبه بيرون بره که نيم خيز شدم و گفتم:
-كجا؟
-برميگردم!
romangram.com | @romangram_com