#دنیای_راز_مینا_پارت_351
-ديگه اينجا آخر خطه! شنل پوش بيا بيرون!
صداي كاپيتان بود. حالا تمام اصرارهاش رو از اومدن من به جنگل ميفهمم. اون ميخواست جاي شنل پوش رو پيدا كنه!
به سمت در رفتم و يادم اومد در باز نميشه. بلند گفتم:
-شنل پوش اينجا نيست!
اما انگار صداي من رو نشنيدن.
كاپيتان:كلبه رو محاصره كنيد!
داد زدم:
-كاپيتان!
مرد:كاپيتان در باز نميشه.
كاپيتان:چرا؟
-طلسم شده.
-مهم نيست، كلبه رو آتيش بزنيد!
با ترس يه قدم عقب رفتم. مگه ميشه صداي من رو نشنوه؟ صداي مرد ديگهاي اومد.
romangram.com | @romangram_com