#دنیای_راز_مینا_پارت_338
-من؟
-ببین با درختم چیکار کردین؟!
شوکه گفتم:
-این درخت لوبیاست؟
پوزخندی زد و گفت:
-گمشید از مغازه من بیرون! دیگه حق ندارید پاتون رو اینجا بذارید!
دست مرد رو گرفتم و گفتم:
-تو رو خدا! ما از اون معجون میخوایم.
دستم رو محکم کنار زد و گفت:
-با زبون خوش برید بیرون!
کاپیتان دستم رو گرفت و کشون کشون من رو از مغازه بیرون کرد.
-آقا تو رو خدا!
در مغازه رو محکم رومون بست. با عصبانیت طرف کاپیتان برگشتم و گفتم:
-تو چرا هیچی نگفتی؟ چرا ازش معجون نگرفتی؟
romangram.com | @romangram_com