#دنیای_راز_مینا_پارت_339


-اون درخت نابود شده بود و دیگه نمیشه ازش معجونی گرفت.

داد زدم:

-یعنی چی؟ کی اون درخت رو این‌جوری کرده بود؟

گریه کنان گفتم:

-یعنی دیگه شنل پوش من رو یادش نمیاد؟ یعنی دیگه خاله‌م و جسیکا و هیچ‌کس من رو به یاد نمیارن؟ کی درخت رو قطع کرده بود؟

کاپیتان گفت:

-نمی‌دونم؛ باور کن چیزی نمی‌دونم!

حس می‌کردم دنیا روی سرم خراب شده، فکر می‌کردم از دنیا طرد شدم.

-از اول همه چیز رو واسه من تعریف کن! تو اصلا اون دود رو دیدی؟

-اره دیدم؛ اما اون دود شنل پوش نبود!

-خب؟

-خب تو گفته بودی اون شنل پوشه!

-من نمی‌گفتم همه می‌گفتن! اگه اون دود شنل پوش نیست پس کیه؟ تو چه‌جوری فرار کردی؟


romangram.com | @romangram_com