#دنیای_راز_مینا_پارت_336
-تو برو! من جایی کار دارم و میام.
سرم رو بالا و پایین کردم و وارد خونه شدم. روی کناپه دراز کشیدم. چشمام میسوخت، چشمام رو بستم. صدای شنل پوش توی سرم پیچید:
-تو کی هستی؟
دوباره بغض گلوم رو گرفت. دستم رو گذاشتم روی گلوم و بغضم رو قورت دادم. فردا همه چیز درست میشد.
نمیدونم کی و چهجوری خوابم برد؛ اما صبح با صدای کاپیتان از خواب بیدار شدم:
-رز بلند شو برو! کمر درد گرفتی برو توی اتاق بخواب.
چشمام رو باز کردم. با دیدن هوای روشن سریع سرجام نشستم و گفتم:
-باید بریم!
-کجا؟!
-پیش اون گلفروش!
بلند شدم، روی چشمام دست کشیدم. سمت روشویی رفتم، دست و صورتم رو شستم، پشت سرم اومد و گفت:
-حالا چرا اینقدر عجله داری؟
برگشتم سمتش و گفتم:
-نباید داشته باشم؟
romangram.com | @romangram_com