#دنیای_راز_مینا_پارت_328
-نوش جانت!
خندیدم و گفتم:
-مرسی واقعا خوش مزه بود!
بلند شد و گفت:
-ساعت از یک هم گذشته، باید بریم!
-تو هم با من میای؟
ادای ترسیدهها رو در آورد و گفت:
-من بهش فکرم که میکنم قلبم میخواد وایسه!
مشکوک نگاهش کردم و گفتم:
-واسه یه دزد دریایی و ترس یکم عجیبه!
خندید، هلم داد بیرون رستوران و گفت:
-منتظر باش حساب کنم بیام.
کاپیتان از رستوران خارج شد و گفت:
-خب بزن بریم!
romangram.com | @romangram_com