#دنیای_راز_مینا_پارت_314


-دیگه شنل پوش وجود نداره!

حس کردم هزاران تیر توی قلبم فرو رفت، ایستادم و گفتم:

-چی؟

دستم رو کشید و گفت:

-الان وقت حرف زدن نیست، بیا!

همراهش کشیده شدم. نمی‌تونستم باور کنم این غیر ممکنه! حتما داره دروغ میگه! اون از شنل پوش کینه به دل داره؛ حتما همین‌طوره!

وارد خونه‌ای شدیم و در رو بست. از پنجره بیرون رو نگاه می‌کرد. بعد از چند لحظه روی مبل تک نفره‌ای که کناره شومینه بود نشست و نفس راحتی کشید.

-گم‌مون کردن!

سریع گفتم:

-شنل پوش کجاست؟

-بذار برات از اول بگم.

-نه؛ الان فقط می‌خوام بدونم شنل پوش کجاست؟

فقط یک کلمه گفت:


romangram.com | @romangram_com