#دنیای_راز_مینا_پارت_315
-نیست!
دور خودم چرخیدم، صدام رو بردم بالا و گفتم:
-یعنی چی نیست؟ از اول واسهم همه چیز رو بگو!
دستاش رو به هم گره زد و گفت:
-داشتم میگفتم؛ هفتهها کسی ازش خبر نداشت تا اریس فهمید شنل پوش داره طلسم میسازه.
-چه طلسمی؟
-طلسم نابود کننده! همینجور که همه تو رو از یاد برده بودن و تو برگشته بودی به سرزمین خودت، اون طلسمی ساخت. نفرینی کرد که همه هم دیگه رو فراموش کنن و به اینجا بیان و هیچی از خودشون یادشون نباشه.
هین بلندی کشیدم و گفتم:
-الان اینجا کسی زندگی قبلش رو یادش نیست؟
-چرا هست!
-خب تو گفتی که...
وسط حرفم پرید و گفت:
-بعد از طلسم همه به اینجا اومدن، اول هیچکی چیزی یادش نبود؛ اما بعد از چند وقت طلسم شکسته شد!
نفس راحتی کشیدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com