#دنیای_راز_مینا_پارت_308


اخم کرد و گفت:

-واسه چی می‌خوای؟

-برگردوندن حافظه!

-امیدوارم واسه همین کار بخوای؛ وگرنه عواقبش پای خودت!

کاپیتان سرش رو بالا و پایین کرد و یواش گفتم:

-لوبیا سحرآمیز کدومه؟

قبل از این‌که کاپیتان جواب بده ایزاک گفت:

-همراهم بیاید!

به دنبالش رفتیم و وارد حیاطی شدیم که پر بود از گل و درخت!

-اینم درخت لوبیای سحرآمیز!

به درخت لوبیا معمولی روبه روم خیره شدم. توقع داشتم با یه درخت عجیب مواجه بشم. دست گذاشتم روی برگاش برگشتم و گفتم:

-چرا بهش میگن سحرآمیز؟

ایزاک گفت:


romangram.com | @romangram_com