#دنیای_راز_مینا_پارت_306


-نمی‌دونم؛ ناخودآگاه گفتم!

دوباره خندید و گفت:

-پس باید چند سال این‌جا آب خنک بخوری!

و برگشت تا بره که تند گفتم:

-باشه باشه سعی می‌کنم یادم بیاد تو رو از کجا می‌شناسم. من رو این‌جا تنها نذار!

یکم فکر کرد و گفت:

-من هیچ‌وقت مهربون نبودم؛ اما...

در زندان رو باز کرد و ادامه داد:

-امروز روز شانسته!

واقعا ازش ممنون بودم و فکر می‌کردم اون همیشه همین قدر مهربون هست.

-حالا کجا باید بریم؟

-یه جا که تو همه چی رو یادت بیاد!

-چی رو یادم بیاد؟


romangram.com | @romangram_com