#دنیای_راز_مینا_پارت_296
-ماشین رو باید چیکار کنیم؟
-باید بذاریمش یه جا نزدیک همون دو راهی!
-من تا آماده میشم برو پیش مامانت، نگرانت بود.
سرش رو بالا و پایین کرد و رفت. حس میکردم دارم جایی میرم که یکی اونجا منتظر منه!
با جسیکا سوار ماشین شدیم و تو راه شهر سانتری باک بودیم. وقتی به دو راه رسیدیم جسیکا جیغی زد و گفت
-این امکان نداره!
-چی؟
-این دو راهی دیشب نبود! تابلو شهر سانتری باک نبود؛ اما الان هست!
با تردید نگاهش کردم و گفتم:
-شاید یه جاده دیگه بوده!
خیره بهم نگاه کرد و گفت:
-فکر میکنی من دیوونهم؟!
فکر نمیکردم دیوونه باشه؛ اما سالمم نه!
romangram.com | @romangram_com