#دنیای_راز_مینا_پارت_277
اخمی کرد و گفت:
-ما به غریبهها سرویس نمیدیم، برید بیرون!
جسیکا با تعجب گفت:
-چرا؟ واسه چی؟
دست جسیکا رو گرفتم و گفتم:
-بیخیال میریم جای دیگه!
به طرف در رفتیم که پیرزن گفت:
-توی این شهر واسه غریبهها جایی نیست!
پوفی کشیدم و از رستوران خارج شدیم. جسیکا در رستوران رو محکم کوبید و گفت:
-دیوونه بود!
دست به سینه نگاهش کردم و گفتم:
-اینم از پیشنهاد شما! جا بود من رو آوردی؟
-نه خیلی تو هم بیمیل بودی بیای اینجا!
ایشی گفتم. توی خیابونای سوت و کور قدم میزدیم. جسیکا پرسید:
romangram.com | @romangram_com