#دنیای_راز_مینا_پارت_276


-بریم اون‌جا! حتما تو رستوران کسی هست!

به اون طرف خیابون رفتیم. به سردر رستوران نگاه کردم. بزرگ نوشته بود رستوران مادر ترسا! جسیکا در رستوران رو باز کرد و با قدم گذاشتن ما به داخل رستوران زنگ بالای در به صدا در اومد. فضای رستوران نسبتا تاریک بود و بیشتر شبیه کافی شاپ بود، هیچ آدمی توی رستوران نبود.

-کسی این‌جا نیست؟

با صدای کوبیده شدن چیزی به سمت صدا برگشتم

-آخ سرم!

به پیرزن بامزه‌ی رو به رو نگاه کردم و گفتم:

-سلام!

-سلام امرتون؟

جسیکا گفت:

-ما تازه وارد شهر شدیم. این‌جا رو دیدیم و گفتیم چیزی بخوریم.

-غریبه‌اید؟

گفتم:

-بله!


romangram.com | @romangram_com