#دنیای_راز_مینا_پارت_274


از خونه بیرون رفتیم. سوار ماشین شدیم، جسیکا صدای اهنگ رو بلند کرد و گفت:

-خیلی خوش‌حالی با منی‌ها!

-خیلی!

شیشه ماشین رو پایین کشیدم و منظره بیرون رو نگاه کردم. به این فکر می‌کردم زندگی این مردم چه‌جوره؟ این مردم هم مثل من قسمتی از زندگی‌شون رو گم کردن؟ از شهر خارج شدیم. جسیکا با صدای بلند با اهنگ می‌خوند و تلاش می‌کرد روحیه من رو عوض کنه.

-خب حالا کجا بریم؟

با سوال جسیکا چشمام چهارتا شد‌، با تعجب گفتم:

-الکی من رو بیرون آوردی؟!

لبخند مسخره‌ای زد و گفت:

-بابا الکی چیه؟ این همه جا! خواستم نظرت رو بدونم، بده؟

پوفی کشیدم و چشمام رو بستم تا یکم چرت بزنم. بعد از حدود نیم ساعت با جیغ جسیکا چشمام رو باز کردم و با ترس گفتم:

-چی شده؟ چی شده؟

با جیغ گفت

-نگاه کن!


romangram.com | @romangram_com