#دنیای_راز_مینا_پارت_273

-حرف الکی نزن، زود باش!

بی‌حوصله آماده میشم و از اتاق بیرون رفتم. جسیکا دست به سینه منتظرم بود.

-بریم!

خاله کنارمون اومد و گفت:

-الهی دورتون بگردم، مواظب باشیدا! من تا شما برید و بیاید هزار بار می‌میرم و زنده میشم.

خاله رو بوسیدم و گفتم:

-قربونت برم! جای دوری نمی‌ریم، زود برمی‌گردیم.

جسیکا چپ چپ نگاهم کرد و گفت:

-اتفاقا واسه عوض شدن روحیه رز می‌خوام ببرمش خارج از شهر!

خاله نگران میگه:

-خارج از شهر؟

جسیکا لبخند اطمینان بخشی به خاله زد گفت:

-یه جنگل تفریحی هست؛ خیلی جای خوبیه! تا شب برمی‌گردیم.

-باشه عزیزم، به هر حال خیلی مواظب باشید.

romangram.com | @romangram_com