#دنیای_راز_مینا_پارت_266
اریس خندید و گفت:
-میتونی بیا جلوم رو بگیر!
شنل پوش با خشم دستاش رو باز کرد و انرژی نامریی زیادی رو به سمت اریس فرستاد؛ اما در نزدیکی اریس انرژی فقط با تولید صدای زیاد خنثی شد. اریس قهقه زد و گفت:
-فقط یه همخون میتونه این دیوار محافظتی رو بشکنه، اینجا ماریا لازمت هست؛ نه این دختر!
با لبخند دست کشید روی چراغ جادو و غول کنار اریس ظاهر شد و گفت:
-در خدمتم ارباب!
رُز داد زد:
-غول نه!
غول با غم به رز نگاه کرد و گفت:
-متاسفم ارباب من نیستید!
غول با هشدار به اریس گفت:
-فقط یه آرزوی دیگه دارید و این رو یادتون نره هر آرزویی تاوانی داره!
اریس خندید و گفت:
romangram.com | @romangram_com