#دنیای_راز_مینا_پارت_261

-معلوم هست چه غلطی می‌کنی؟

-م...من...

اریس وسط حرفش پرید و گفت:

-هیچی نگو! تا نکشتمت برو بیرون

-اما...

-حرف نزن، بیرون!

از چاله در اومدم افتادم تو چاه! اگه خود اریس پیدام کنه چیکار کنم؟

از ترس می‌لرزیدم. چشمم افتاد به گوشه تخت که جعبه‌ای بهش آویزون بود. بدون هیچ سر و صدایی جعبه رو باز کردم. چیزی رو که می‌دیدم باورم نمیشد. خنجر شنل پوش توی جعبه بود. با کنار رفتن دوباره ملافه تخت از ترس مردم و زنده شدم که در اتاق زده شد و اریس داد زد:

-دوباره چیه؟

در اتاق باز شد، صدای همون مرد بود:

-فکر می‌کنم شما باید بدونید!

-بگو!

-یکی فرار کرد، توی یکی از این سه اتاق باید باشه.

تخت پایین رفت، فکر کنم اریس نشست و گفت:

romangram.com | @romangram_com