#دنیای_راز_مینا_پارت_252


با من بگرد

یادم بده چه‌گونه نگاهت کنم

زیبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

این‌قدر محو صدای محکم و زیباش شده بودم که زمان از دستم در رفت. اصلا فکرش رو نمی‌کردم این‌قدر صداش خوب باشه! یه لحظه به خودم اومدم و یادم به چشمای ماریا افتاد. تموم حسودیم جمع شد توی مشتم و روی آینه کوبیدم. شنل پوش دست از نوشتن کشید، سراسیمه بلند شد و توی چشم به هم زدنی جلوی آینه قرار گرفت. ناراحتیم یادم رفت، انگار چیزی متوجه شده بود. دوباره مشت کوبیدم و داد زدم:

-من این‌جام! شنل پوش من این‌جام!

چشماش رو ریز کرد. چند لحظه خیره به آینه شد و یه دفعه بیش از اندازه عصبانی شد و مشت کوبید توی آینه و تصویرش رفت. چشمام از حرکت ناگهانیش گرد شده بود. چرا این‌جوری کرد؟ ایش! حتما تمرکزش بهم خورد و ناراحت شد؛ هه!

دوباره به برج برگشتم و دیدم غول پیشرفت کمی کرده؛ اما همینم جای خوش‌حالی داره. گفتم:

-خسته نباشی!

تشکر کرد. ساکت کنارش نشستم که گفت:

-به زندگیت فکر کردم. خیلی ناراحتم که نمی‌تونم کمکت کنم.


romangram.com | @romangram_com