#دنیای_راز_مینا_پارت_240


به موهای افشون مشکی کنارم نگاه کردم و شوکه جیغی از خوش‌حالی کشیدم.

-موهام، موهام مشکی شده!

-نفرین تموم شد!

چشمام رو چند بار باز و بسته کردم و گفتم:

-من دیگه نفرین شده نیستم؟

-نه.

جیغی از خوش‌حالی کشیدم و گفتم:

-وای خدا باورم نمیشه!

اما با یادآوری چیزی خنده روی لبم ماسید. بلند شدم، روبه رو شنل پوش قرار گرفتم و گفتم:

-چه‌جوری؟

-قربانی عشق!

-بگو چیزی که فکر می‌کنم نیست!

حرفی نزد که داد کشیدم:


romangram.com | @romangram_com