#دنیای_راز_مینا_پارت_206
اما آهو ذرهای تکون نخورد. انگار من رو میدید، نگهبان دروازه کنار آهو اومد، دست کشید روی بدن آهو و گفت
-چرا نمی...
حرفش رو خورد، جلوتر اومد. دستاش رو از هم باز کرد و گفت:
-چرا این همه انرژی منفی اینجاست؟
کمی به فکر فرو رفت و گفت:
-حتما به خاطر این درخته!
بلند شد تا بره که همون لحظه دود غلیظ سیاهی تو هوا پخش شد و چند لحظه بعد اریس با لباس سیاهی به سیاهی باطنش ظاهر شد.
اریس:دوباره میخوای مانع کار من شی؟
نگهبان پوزخند زد و گفت:
-مانع؟
اریس خندید و گفت:
-درسته مانعی نبود؛ من کارم رو انجام دادم. بهتره بگم مزاحم!
نگهبان چیزی نگفت و فقط نگاهش کرد.
romangram.com | @romangram_com