#دنیای_راز_مینا_پارت_200


شایدم هستم، آیدن مرد! ملکه مرد! نفر بعدی کیه؟

-مهم نیست هستی یا نه! منتظر شکنجه باش، به این آسونیا مرگ سراغت نمیاد.

با صدای ترسیده گفتم:

-شکنجه؟

پوزخند زد و گفت:

-نه هر شکنجه‌ای، شکنجه جادوی سیاه اریس!

دوباره حرکت کرد.

-تو که قرار نیست من رو تحویل بدی! از قلبم استفاده کن و معشوقه‌ات رو زنده کن! مگه قرار نبود قلبم رو از سینه‌ام در بیاری؟!

به هیچ کدوم از حرفام عکس العمل نشون نمی‌داد و تند تند راه می‌رفت. یه لحظه ایستادم:

-صبر کن!

ایستاد؛ اما برنگشت. رفتم جلوش ایستادم و گفتم:

-تو خیلی راحت می‌تونستی توی یه چشم به هم زدن تو قصر ظاهر شی؛ حتی با اسب اما اینکار رو نکردی، بلکه کندترین راه رو انتخاب کردی! دلیلش چیه؟

خیره نگاهم کرد و چیزی نگفت. چهره‌اش خیلی جدی بود، هیچی نمی‌تونستم از چهره‌اش حدس بزنم یا از نگاهش. با هیجان ادامه دادم:


romangram.com | @romangram_com