#دنیای_راز_مینا_پارت_196
خندید و گفت:
-معرفی نمیکنی؟
دوباره خندید و گفت:
-یا بذار حدس بزنم!
آیدن داشت قرمز میشد.
-بذار ما بریم.
پوزخند زد و گفت:
-شمعات پس چی؟
آیدن: رز تو برو منم پشت سرت میام.
-اره صبر کن باهات بیام.
آیدن عصبی شده بود و حمله کرد که شنل پوش جا خالی داد. درگیری بینشون بود و شنل پوش لذت میبرد که آیدن اذیت میشه. صبرم لبریز شد، باید کاری میکردم! سنگی برداشتم از پشت به شنل پوش نزدیک شدم، حواسشون به من نبود و سنگ رو بالا بردم. همون لحظه ناخنای بلند شنل پوش آستین لباس آیدن رو پاره کرد، عصبی شدم و سنگ رو محکم و با قدرت پایین آوردم؛ اما دستم توب میلی متری سرش متوقف شد. چیزی که میدیدم باورم نمیشد. شنل پوش متوجه من شد؛ دستم رو گرفت کشید سمت خودش؛ مثل یه ربات سمتش کشیده شدم. آیدن تموم بدنش قرمز شده بود. هه لازم نیست نقش بازی کنی زادهی جهنم! هیچ حرفی نداشتم قفل کرده بودم یک درصد هم به آیدن شک نداشتم؛ اما حالا چی شد؟ داد بلندی زدم:
-بسه!
دوتاشون با تعجب به طرفم برگشتن.
romangram.com | @romangram_com