#دنیای_راز_مینا_پارت_183

صدا:همه چیز دوباره تکرار میشه!

این‌قدر صدا حس بد و ترس القا می‌کرد که تک تک سلولای بدنم ترس رو حس می‌کردن.

صدا:حتی اتفاقای شوم هم تکرار میشه؛ مثل گذشته!

هیچی از حرفاش نمی‌فهمیدم؛ یعنی منظورش چی بود؟ زمان تکرار میشه؟ یعنی چی؟

-نمی‌فهمم، منظور از تکرار چیه؟

یه دفعه دختری بی‌نهایت شبیه خودم با لباسای قدیمی جلوم ظاهر شدو از حظور یک دفعه‌ایش ترسیدم و شوکه شدم. افتادم و خودم رو عقب کشیدم. ازش می‌ترسیدم، گفت:

-سرنوشت من تکرار میشه؛ مثل گذشته!

چشمام رو بستم و با صدایی ترسیده گفتم:

-همه‌ش خوابه!

دوباره نجواهای عجیب و غریب که معنیش رو نمی‌فهمیدم تکرار شد. چشمام رو باز کردم. دختری که شبیه من بود چهره‌اش خیلی ناراحت شد. به فاصله نزدیکی از من خم شد و گفت:

-می‌میری؛ مثل من!

اشکی از چشمش چکید و تکرار کرد:

-مثل مرگ من!

مثل این‌که گیر افتاده بودم توی فیلم وحشتناکی که هیچ‌وقت جرئت دیدنش رو نداشتم. جیغی کشیدم که همه صداها قطع شد. یه لحظه چشمام باز شد، نوری تو چشمام خورد. فهمیدم تمومش خواب بوده. خیالم راحت شد. نفس عمیفی کشیدم که به سرفه افتادم. اب از دهنم خارج شد، دست گذاشتم روی سینه‌م که می‌سوخت. این دفعه کی نجاتم داده بود؟ نگاه اطرافم کردم، توی جنگل بودم. صدای آیدن رو از پشت سرم شنیدم:

romangram.com | @romangram_com