#دنیای_راز_مینا_پارت_184


-ببخشید!

با حال زاری از خوابی که دیدم تو بیهوشی و گلو دردم برگشتم طرفش و گفتم:

-مرسی تو تونستی آیدن بمونی!

لبخندی زد که گفتم:

-جونم رو چرا نجات دادی؟ من به هر حال می‌میرم.

گفت:

-تو نمی‌دونی سرنوشتت چی میشه، به هر حال باید بجنگی!

لبخندی زدم. به این‌که می‌خواست امیدوارم کنه؛ اما نمی‌تونست. بحث رو عوض کردم و گفتم:

-کجاییم؟

-نزدیکی آرادیس.

-کجاست؟

-شهر پادشاه.

با تعجب گفتم:


romangram.com | @romangram_com