#دنیای_راز_مینا_پارت_164
بازم حرکتی نکرد، تکونش دادم و گفتم:
-مردی؟
نه انگار مرده بود. شونهای بالا انداختم. حتما دوباره بیهوش شده. کنارش دراز کشیدم، تو فکر اینکه رابطه این پسره با اژدها چی میتونه باشه؟ خوابم برد.
از سرما بیدار شدم. هوا روشن بود، جدیدا چهقدر میخوابم! به کنارم نگاه کردم، خبری از پسر نبود. با ترس بلند شدم. نکنه اژدها بیاد؟ باید پسر رو پیدا کنم. کنار ساحل رفتم نبود، برگشتم تا برم که صداش رو کمی دورتر شنیدم.
-دنبال من میگردی؟
نگاهش کردم، داشت میاومد سمتم که گفتم:
-خوبی؟
-مرسی! اینجا چیکار میکنی؟
-دنبال تو میگشتم.
سکوت کرد. سنگی برداشت و پرتاب کرد تو آب، همونجایی که سنگ و پرتاب کرده بود رفت، یه ماهی شناور روی آب بود. ماهی رو برداشت و گفت:
-گشنه نیستی؟
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:
-از اینجا با سنگ یه ماهی تو آب نشونه گرفتی و سنگم درست خورد به ماهی؟!
romangram.com | @romangram_com