#دنیای_راز_مینا_پارت_161

-ممنون، می‌تونیم از این‌جا فرار کنیم؟

-نه اصلا! اژدها همه جا هست، ما رو می‌بینه و می‌فهمه.

به سختی نشستم. تمام تنم درد می‌کرد، گیاه رو روی پهلوم گذاشتم. پهلوم شروع کرد به سوختن، چشمام رو بستم و لبم رو گاز گرفتم که صداش اومد:

-تحمل کن خوب میشه.

مکث کرد و پرسید:

-چرا آواز اژدها رو خوندین؟

-تو از کجا می‌دونی؟

-اژدها خواب بود، با شنیدن آواز بیدار شد.

-مگه اژدها نمرده بود؟

-اره مرده.

-پس...

بین حرفم اومد و گفت:

-اون اخرین اژدهای هیراکانی‌هاست.

چشمام رو باز کردم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com