#دنیای_راز_مینا_پارت_135

اشک تو چشمام جمع شده بود و گفتم:

-دروغ میگی!

-لزومی نمی‌بینم دروغ بگم.

کاپیتان مشت کوبید توی صورت شنل پوش و گفت:

-خفه شو!

شنل پوش گوشه لبش که خون می‌اومد پاک کرد و گفت:

-تنها لطفی که می‌تونم در حقت کنم اینه که بهت یک ماه وقت بدم نفرینت رو از بین ببری، عاشق یکی شی و نفرین رازمینا از بین بره تا من بتونم از قلب یکی دیگه استفاده کنم!

کاپیتان: این می‌تونه نفرین رازمینا رو از بین ببره؟

-متاسفانه اره!

-تو می‌تونی نفرینم رو برداری!

-نه من نمی‌تونم نفرینت رو بردارم. من فقط می‌تونم بهت بگم چه‌جوری میشه از شرش خلاص شد.

-چه‌جوری؟

-چیز زیادی نمی‌دونم؛ فقط این رو می‌دونم که باید آرزوی شصت نفر رو براورده کنی!

-چی؟

romangram.com | @romangram_com