#دنیای_راز_مینا_پارت_134


یکی دیگه تو گوشم و گفت:

-اون قلبت رو از سینه‌ت می‌کشه بیرون!

دست گذاشتم روی گوشم و گفتم:

-بسه بسه!

شنل پوش بهم نزدیک میشد، از موقعیت سوءاستفاده کرد و بازوم رو گرفت .خنجرش رو از زیر شنلش در آورد و با ترس نگاهش کردم. خنجرش رو بالا برد، از ترس چشمام رو بستم و جیغ کشیدم. صدای کاپیتان که داد کشید نه رو شنیدم و بعد تیزی خنجر رو سینه‌ام! یه دفعه تمام نجواها قطع شد. جیغ بلندی شنیده شد، تیزی خنجر از روی سینم برداشته شد. چشمام رو باز کردم. شنل پوش افتاده بود و طوفان از بین رفته بود. شنل پوش با خشم بلند شد و گفت:

-به چه حقی...

بعد انگار چیزی یادش اومد گفت:

-لعنت به تو!

کاپیتان:تمومش کن، بفهم ماریا مرده، با مردن این دختر چیزی درست نمیشه!

-این دختر به هر حال دوماه دیگه می‌میره.

با غصه گفتم:

-چی؟

-اره؛ خوب گوشات رو وا کن! اون نفرین لعنتیت تو رو تا دو ماه دیگه می‌کشه، قلب دردت یادته؟ اون تازه اولشه!


romangram.com | @romangram_com