#دنیای_راز_مینا_پارت_132


-مواظب باش نزنه به سرت!

شنل پوش با نفرت نگاهش کرد و گفت:

-چی می‌خوای؟

-در ازای اون دختر خنجرت رو می‌خوام!

شنل پوش قهقه زد و گفت:

-توی خواب هم نمی‌بینی!

-یعنی ماریا ارزشش رو نداره؟

-دهنت رو ببند!

-نه جدی تو فکر کردی خدایی؟

از صحبتاشون گیج شده بودم. نمی‌دوستم جریان چیه، حس کالا بودن بهم دست داده بود که سرم معامله میشه. کاپیتان ادامه داد:

-ماریا جسدش هم پوسیده! فکر کردی با چسبوندن تیکه‌های بدن مردم می‌تونی ماریا رو زنده کنی؟

بعد خودش و همه مردا خندیدن و شنل پوش دستش رو آورد بالا، دستش رو مشت کرد که کاپیتان انگار داشت خفه میشد. یکی از مردا از پشت شمشیر گذاشت رو گردن شنل پوش، شنل پوش دستش رو آورد پایین.

من هنوز تو هوا بودم، اگه مردا ولم می‌کردن می‌افتادم توی آب، کاپیتان گفت:


romangram.com | @romangram_com