#دنیای_راز_مینا_پارت_128
-من باید باهاش تسویه حساب کنم.
-شنل پوش چهجوری میتونه بیاد اینجا؟
-نزدیکترین شهر اِریتراست! اونجا لنگر میندازیم، به نفعشه خودش رو برسونه.
-پس قراره من رو بدی به اون!
چیزی نگفت و به جلوش خیره شد، گفتم:
-چهقدر طول میکشه برسیم اریترا؟
-فردا شب!
اهانی زیر لب گفتم. از پلهها پایین اومدم که یه پسر اومد سمتم و گفت:
-میخوای استراحت کنی؟
-اره، ممنون میشم.
-همراهم بیا!
راه افتاد، دنبالش رفتم. دری رو باز کرد. چهار، پنج تا پله میخورد و میرفت پایین. کنار ذخیره غذا و میوه ها یه تخت کهنه بود.
-میتونی اینجا استراحت کنی.
romangram.com | @romangram_com