#دنیای_راز_مینا_پارت_126
جیغ زدم، مردا از روی صندلی که بسته شده بودم بلندم کردن.
-نه! باشه باشه کامل میگم.
-دست نگه دارید.
گذاشتنم پایین، زیر لب گفتم:
-قلبم رو میخواست.
همه خندیدن که کاپیتان با خشم داد زد:
-ساکت! چرا؟
-میگفت به یه قلب که دوست داشتن رو بفهمه و گرم باشه احتیاج داره.
کاپیتان:کنجکاوی بسه دیگه! پخش شین میریم اریترا.
-اریترا کجاست؟
بدون جواب به من رفت رو عرشهی کشتی، یهو یکی شمشیر کشید. جیغ زدم که زد روی بازوم، منتظر بودم از درد بمیرم؛ اما طناب دورم باز شد و پایین افتاد. لبخندی زدم و گفتم:
-مرسی!
بلند شدم، تکیه دادم به نرده کشتی و به دریا خیره شدم. موهام توی باد میرقصید، یه پسر اومد کنارم و گفت:
romangram.com | @romangram_com