#دنیای_راز_مینا_پارت_125

-آره.

همه با تعجب نگاهم می‌کردن و با هم پچ پچ می‌کردن.

-خواستی خودکشی کنی و اون وقت شب پریدی تو دریا!

-نه داشتم فرار می‌کردم، جلوم رو ندیدم و...

-از کی فرار می‌کردی؟

-شنل پوش!

با شنیدن اسم شنل پوش به وضوح چشماش برق زد. چشمم افتاد به پرچم‌شون، اسکلت بود! اینا دزد دریایی‌ان؟ یه بار دیگه به همه‌شون نگاه کردم. قیافه‌هاشون خشن بود و وحشتناک بود. من بین این همه مرد وحشی! ای خدا از یه جا خلاص میشم میفتم یه جای بدتر! مرسی واقعا!

-چرا از دست شنل پوش فرار می‌کردی؟!

سکوت کردم که گفت:

-نمی‌خوای که بدمت دست شنل پوش؟!

-می‌خواست باهام معامله کنه، میشه طناب دورم رو باز کنید؟ دستم درد گرفت.

-نه!

ایش!

-بندازینش توی آب!

romangram.com | @romangram_com