#دنیای_راز_مینا_پارت_121
خواستم بگم همونی که اینجا زندانیش کرده بودی؛ اما بیخیال شدم و گفتم:
-هیچکی، خب چیکار؟
-باید...باید قلبت رو...من قلبت رو میخوام!
با داد گفتم:
-چی؟
کلافه دست کرد توی موهاش و زیر لب گفت:
-چرا همه چی اینقدر پیچیده شده؟!
عقب عقب رفتم و با داد گفتم:
-وقتی قلبم رو میخوای، میخوای من رو بکشی! دیگه برداشتن نفرینم چه فایدهای داره؟ چرا اینقدر تو کثیفی؟
-ببین من یه قلب میخوام که به تپش بیفته، دوست داشتن رو حس کنه!
-این همه دختر و مرد ریخته توی این سرزمین کوفتی، قلب من رو میخوای؟
با مشت کوبید روی میز و داد زد:
-دِ لعنتی هیچکدوم از این قلبا دوست داشتن رو نمیفهمه، گرم نیست، جون نداره!
با ترس نگاهش میکردم. این مرد روانیه! قلب من رو میخواد چیکار؟ قلب واسه چی میخواد؟
romangram.com | @romangram_com