#دنیای_راز_مینا_پارت_120


سرش رو بلند کرد و گفت:

-بیدار شدی؟

-اره، چرا قلبم درد گرفته بود؟

خودش رو زد به گیجی و گفت:

-مگه من علم غیب دارم؟

-نمی‌دونم، فکر کردم شاید تو بدونی!

با انگشتش روی میز ضرب گرفته بود، انگار عصبی بود.

-چیزی شده؟

-میخوای نفرینت رو از بین ببرم؟

-معلومه؛ چون فکر می‌کنم درد قلبمم از همین بوده. نمی‌دونم دیگه چه بلایی قرار سرم بیاد.

-پس باید چیزی رو که می‌خوام انجام بدی.

-از اونجایی که فهمیدم تو اول کار اون طرف و انجام میدی و بعد خواست خودت رو! چرا اول نفرین من رو بر نمی‌داری؟

-کی این رو گفته؟


romangram.com | @romangram_com