#دنیای_راز_مینا_پارت_118


-اسم این شربت چیه؟ خیلی خوشمزه بود.

سرم گیج رفت، دست گذاشتم روی سرم، صداش رو غیر واضح می‌شنیدم. چی بهم داد؟ اخ چه سر درد بدی دارم! سم بهم داد، چی؟ وای چه‌جوری به این حقه باز اعتماد کردم؟! همه این فکرا و تمام حوادثی که پشت خونه درمورد اکسیرا و کتاب افتاده بود از ذهنم پاک شد. انگار یکی اون صفحه از زندگیم رو پاره کرده بود. ذهنم خالی خالی شد، از وجود داشتن کتابی اسرار امیز سر درد و سرگیجه از یادم رفت. سرم رو آوردم بالا و گفتم:

-چه شربت خوشمزه‌ای بود، نگفتی اسمش چیه؟

خنده‌ی بلندی کرد و گفت:

-باز هم واسه‌ت درست می‌کنم، اسم خاصی نداره!

به خنده‌ی وحشتناکش نگاه می‌کردم و گفتم:

-خنده داشت؟

-نه یاد یه چیزی افتادم خندیدم.

-یاد چی؟

-بیخیال!

-بگو خب.

-یاد یکی که بهم گفته بود ای‌کیوم در حد سرخسه!

شونه‌ای بالا انداختم، در اوج مرموزی خیلی هم بی مزه‌اس!


romangram.com | @romangram_com