#دنیای_راز_مینا_پارت_117
بعد لرزیدم و گفتم:
-چه ترسناک!
با لبخند خبیثی نگاهم کرد و گفت:
-اها پس نمیتونی، اشکال نداره!
از اتاق رفت بیرون، زبونم رو واسهش در آوردم. ایکیو در حد سرخس! کی گفته این صد در صد از مغز پوکش استفاده میکنه؟! هه! از اتاق اومدم بیرون شربت و شیرینی روی میز بود. با لبخند رفتم نشستم و شیرینی برداشتم. صدای شنل پوش از پشت سرم اومد.
-شربت بخور خیلی خوشمزهاس!
از مهربون شدن یهوییش متعجب شدم، برگشتم سمتش و گفتم:
-با منی؟
-اره نمیخوری خودم بخورم.
لیوان شربت رو برداشتم و گفتم:
-نه نه میخورم!
با لبخند دستش رو تکون داد و گفت:
-برو بالا!
یه چیزیش میشه این! شربت رو خوردم، طعمش فوق العاده بود.
romangram.com | @romangram_com