#دنیای_راز_مینا_پارت_115
-من باید واسه تو چه کاری انجام بدم که اینقدر تلاش واسه نجاتم میکنی؟
-کار سختی نیست.
-چیکار؟
برگشت سمتم و خندهی خبیثش رو تحویلم داد و گفت:
-اول باید اکسیر فراموشی بخوری!
-چرا؟
-تا اون کتابی رو که خوندی فراموش کنی.
-چرا؟
با داد گفت:
-کاری رو که میگم انجام میدی.
شونهای بالا انداختم و گفتم:
-باشه چیز جالبی هم اون کتاب نبود بخوام یادم بمونه.
در رو باز کرد. وارد خونه شدیم، بدون حرفی از پلهها بالا رفت .چشمم افتاد به میز که هنوز کتاب و قلم و جوهر روش بود. لبخند خبیثی زدم، دوییدم طرف میز و کتاب رو باز کردم. صفحه طرز تهیه اکسیر فراموشی رو آوردم. قلم رو زدم توی جوهر به همه کلمهها نگاه کردم تا ببینم کدوم رو میتونم تغییر بدم تا اکسیر اشتباه بشه و یادم نره! به کلمه گیاه سوفورا رسیدم. از خوشحالی داشتم بال در میاوردم. قلم رو کشیدم روی کلمه و کردمش گیاه ژینورا! کتاب رو سریع بستم، لبخند زنان رفتم روی صندلی دور از کتاب نشستم.
romangram.com | @romangram_com