#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_275
یه جا پیداکردمو نشستم.ازیتاوکیان پیش هن بودن!روی پام نشوندمش ویه خورده باهاش حرف زدم وبازی کردم.باوجود ایلین نمیشد پاسور بازی کرد.یه ذره جک گفتیم وایلینم دلقک بازی کرد.یکی دوساعت که گذشت بلندشدیم که بریم والیبال بازی کنیم.پسرا ودخترا!ازیتا خواست بیاد وسط بازی که بامخالفت شدید کیان روبه روشد.جفت ابروهام پرید بالا.خوووب اینجا چه خبره؟بقیه هم قیافه هاشون علامت تعجب بود.وقتی کیان وازیتا قیافه مارو دیدن لبخند ژیکوند تحویلمون دادن.ازیتاهم مث یه بچه خوب نشست کنار.ماهم بازی روشروع کردیم.دودست اول اونا بردن ولی دست سوم ما.مجبور شدیم دوسه دست دیگه هم بازی کنیم.کلا بازیمون خیلی کش دار شد واخرش بازم مابردیم.همه عین جنازه ریختن توی الاچیق وپخش زمین شدن.خووووب حالا وقت کخ ریختن واجرای نقشه شوممه!مطمئنن الان همشون تشنن!
-بچه ها کافی میکس میخورین واستون بیارم؟
شایان:اخ دستت طلا ساحل میاری؟
-اره الان
بعدم کولمو برداشتمو رفتم طرف ساختمون.سرخوش یه راست رفتم اشپزخونه الان وقت فوضولی نبود.از عمه رعناشنیدم سرایدارشون یه زنه ومردن که باغ وکارهای خونه رسیدگی میکنن.خداروشکر الان خانومه توی اشپزخونه نبود.سریع دست به کارشدم.
۶تادختر.۶تاپسر.دودست فنجون با طرحای مختلف چیدم توی سینی.بسته کافی میکس که مخلفاااات داشتو دراوردم.هربسته واسه سه فنجون بود.سریع یه ذره ریختم توی شیش تافنجون اولی.گوشیمم واسه چهاردقیقه دیگه کوک کردم.اروم اروم شروع کردم به اب جوش ریختن توی فنجونا.سرچهاردقیقه گوشیم صدای الارمش بلندشدو ازشانس خوشگلم همون موقع زهراخانوم خدمتکار عمه جونم اومد توی اشپزخونه
-زهراخانوم بیزحمت توی این فنجونا اب جوش بریزین تامن تلفنمو جواب بدم
+باشه ساحل جان برو
من قبلا دیده بودم.توخونه کافی میکس نداشتن.ولی منکه داشتم مگه نه دوستاان؟؟؟!
پنج دقیقه بعد رفتم توی اشپزخونه
+ساحل جان اومدی؟
-اره زهراخانوم درست شد؟
+ماتوی خونه کافی میکیس ندارم دخترم.تواینارو از کجا اوردی؟
-من از خونه اوردم خودم.
romangram.com | @romangram_com