#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_274
+اینجا موندن واسه توهیچ سودی نداره.مامان وژیلاخانوم گفتن بدون توبرنگردم.سریع وسایلتو جمع کن
رفتم بالا توی اتاق.خوابیدم روی تخت وزل زدم به جای خالیش.رفتی وبارفتنت نابودم کردی!همین!!!لباسامو ریختم توی ساک.جوئت نداشتم به لباساش دست بزنم!توانشو نداشتم.ازاتاق زدم بیرون.النازم دارم میرم.ولی بدون تنهات نمیزارم عشقم.من برمیگردم!واسه الناز یه مجلس ختم گرفتن.واسه الناز بیچارم که حتی قبرش یه جسدم نداره!قلبم دردگرفت.خدایاااا داشتیم زندگیمونو میکردیم....این چه مصیبتی بود سرمون اومد
"ساحل یاهمون الناز"
سوارماشین سپهر شدیمو پیش بسوی سیزده بدر.قرارشد مامان باباخودشون بیان منوسپهرم با لامبورگینش بریم.عـــــــــ😍😍😍ــــــــاشق ماشینشم.سقفشو بازکرده بود وصدای اهنگم تا تـــه زیادبود.اهنگ "بامن میرقصی"سامی بیگی وتهی.ینی کلا فازماشین روهوابود.قراربود بریم ویلای لواسون عمه رعنا.دوروز از عروسی ازیتا میگذره!اون شب ازیتا کلی سوپرایز شد.ویه عالمه هم کادوگرفت.ازیتا کارت عروسیشو ندیده بود.ماروش نوشته بودیم عروسی وتولد همزمانه!واسه همه دست پراومده بودن.منم ازطرف خودم واسش یه دستبند طلای سفید ظریف گرفته بودم.درضمن شهرزادم باسپهر رقصید.منم یه گند دیگه زدم.وقتی داشتم باسپهر میرقصیدم سرموگذاشته بودم روی سینش.بعدوقتی سرمو برداشتم دیدم که به به.چه شاهکاری خلق کردم.یقه لباس سفید سپهر قشنگ جای رژمن روش بود.بدبختی این بودکه اصن پاک نشد.بعدم که شهرزاد باسپهر رقصیدو جای رژو دید.خخخخ دعواشون شد.البته فقط من فهمیدماا!کلی زور زدم تاتونستم بهش بفهمونم این جای رژمنه!کلاسپهر دست خودش بود کله پام میکرد!ولی توی این گیری ویری فهمیدم که خان داداشمون دلش بدجور پیش شهرزاد گیره!بهش که گفتم گفت فعلا به مامان چیزی نگم تاخودش اقدام کنه.بالاخره صلاح خویش خسروان دانند دیگه...
واسه همین منم چیزی به مامان نگفتم.صبح روزبعدم که بادخترا رفتیم خونشون گلی به ازیتا تیکه انداختیمو اذیتش کردیمو خندیدیم.آی حال
دااااااد.خوب رسیدیم.بادوتا تک بوق درباغ بازشد.سپهر ماشین وبردتوباغ وپارک کرد کنار بقیه.ازماشین پیاده شدم.یه نگاه به تیپم میندازم.شلوار جذب مشکی مانتوسبز لجنی ویه شال مشکی.خوب بود.موهامو هم بافته بودم تازیاد مزاحم نباشن.یه طرف سرمم بافت افریقایی زدم بقیشم ریختم کنار صورتم.عینک دودی هامو زدم به چشمم وباسپهر رفتیم طرف بقیه.باغ عمه یه ساختمون خوشگلم داشت ولی خب امروز قراره بیرون باشیم.من تاحالا داخلو ندیدم.بایدبرم یه سربزنم.تقریبا جمعشون جمع بود.زیر یکی از الاچیقا نشسته بودن.به همشون سلام کردیمو رفتیم طرف جوونا که توی یه الاچیق جداگانه نشسته بودن
به همشون سلام کردیمو رفتیم طرف جووناکه توی یه الاچیق دیگه بودن.بساط قلیون وتخمه وچای هم پهن بود
-اهم اهـــــم درود!
مانی وکیان واروشا وازیتاهم اینجابودن.هنوز اینوگفتم ایلین باجیغ اومد طرفموگفت
-خایــــــه جوووون
دوباره همه ترکیدن.ای نمیری که واسه من یه ذره ابرونزاشته این نیم وجبی!
-خوبی عزیزم؟
+خوبـــــم!
romangram.com | @romangram_com