#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_273

رفتی اما دیگه صبح نمیشه بی تو این شبای لعنتی
"ارشاوین/دوباره ابریه هوام"
گیتارو کذاشتم کنار.اشکاموکه بی وقفه همراه اهنگ ریختنو پاک کردم.چشمم خورد به حلقم.حلقه ای که النازم بادستای خودش دستم کرد.هیچ وقت فکرنمیکردم که وقتی از پیشم بری وقتی دیگه نداشته باشمت اینقدر داغون بشم.الناز چرا رفتی یه جای دور؟یه جایی که دستم بهت نرسه!چرا عشق من؟
فکرمنو کردی؟باخودت فکر کردی که چقدر دوری ازت سخته؟سخته که دیگه نداشته باشمت؟سخته که دیگه لمست نکنم؟سخته که بدونم کنارم نیستی؟ســــخته الناز!سخـــته عشقم.داغون شدم.نابودشدم.دیگه هیچی ازم نمونده.....خـــــــــــــــدااااا....
نعره کشیدم.درباشدت بازشد ویکی دویید تو.روهام وارسام.ارسام شکه به من نگاه میکرد.منی که هیچی ندارم.باختم!بد به زندگی باختم!جلوپام رودوزانو نشست ومنوباخشونت کشید توبغلش.شونه هاش میلرزید.اگه توهرموقعیتی دیگه میبود میگفتم ابروی هرچی مرده بردی.ولی الان فکر میکرد....تاکـــــے مرد گریه نمیکنه!!
ازش جداشدم.چشاش قرمز بود.درست عین چشای من.
روهام+ارتین چه وضعیه واسه خودت درست کردی؟اصن تواین چندماه لب به غذازدی؟شدی پوست واستخون!
هیچ جوابی نداشتم.کل این دوماه وعده غذاییم فقط همون نیمرویی بوده که گاهی اوقات درست کردم
ارسام بلندم کردوگفت:پاشوباید بریم
بی تفاوت بهش زل زدموگفتم:کجا؟
+مشهد.خونت!
-ولی من جایی نمیام
+پس کن ارتین.داری نابود میشی.حالیته؟؟
-برام مهم نیس

romangram.com | @romangram_com