#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_268
سرمو بردم عقبو به صورتش نگاه کردم.اره خودش بود
-تواینجا ازمن چی میخوای؟
+جواب منوندادی!
-مثلا چه دلیلی داره واست توضیح بدم؟
محکم کمرمو فشارداد که صدای آخم دراومد
+چی شد خانوم کوچولو؟
-کمرمو شیکوندی وحشی!
+خیلی دوس داری توچشم باشی که اینجوری لباتو سرخ کردی؟
-به توهیچ ربطی نداره عاقای شروین خان!
+اگه پاکش نکنی عواقبشم میبینی!
-هیچ غلطی نمیتونی بکنی توهیچ کاره من نیستی!
+هــه!باشه
دستشو گذاشت پشت کمرمو منو وادار به رقص کرد.هیچ چاره ای نداشتم پس اجبارا باهاش همراه شدم.چه جالب بود.من سرتاپا قرمز بودمو اون مشکی!یه رقص تانگو فوق العاده!باید نمای خوشگلی داشته باشه.
دراخر یه دورچرخیدمو روی دستش خم شدم اونم خم شد روی من.نفساش مستقیم میخورد به گردنم.حالم بدجور داشت بدمیشد!یه صحنه دیگه!!!!یه صحنه رقص.یه رقص دونفره!درست شبیه الان!یه دختر وپسر!چشمام بسته شدو ناخودآگاه حلقه اشک توی چشام بسته شد.شروین منوبلندکردو به حالت اول برگردوند.چشمای اشکیمو که دید گفت
romangram.com | @romangram_com