#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_262
-اره گلم
همون موقع یکی از دخترایی گه توی ارایشگاه کارمیکرد گفت:خانوم ازیتا جهان بخت اقا داماد دم درمنتظرته عزیزم!
ازیتا+وااااییی من میترسم
-گمشو بابا ترس نداره که.....
شنلشو تنش کردمو کمکش کردم بره از پله های ارایشگاه بالا.بعدم دیگه خودش رفت.فیلم بردارم دم دربود.شهرزادم حاضرو آماده وایستاده بود.باتعجب گفتم
-توکجا؟
+خونه عاقاشجاع.خومیخوام برم دیگه
-باکی؟
+باشروین.داره میاد دنبالم.توهم حاضرشو بریم
بااینکه اصن دلم نمیخواست دوباره با شروین روبه روبشم ولی خب باچی برم؟سپهر وقتی منو رسوند گفت کارداره نمیتونه بیاد دنبالم.خداییش خیلی جای تعجب داره که شروین اینجوری درخدمت شهرزاده!
یه پانچ مشکی روی لباسم تنم کردمو شالمم بااحتیاط انداختم سرم تا موهام خراب نشه!اذین واروشای بدبخت رفتن یه ارایشگاه دیگه.خخخ منو شهرزاد همون اول روی سرآذین خراب شدیموگفتیم میخوایم باتو بیایم!
گوشی شهرزاد یه تک خوردو اونم گفت بیابریم شروین دم دره!باهم رفتیم بیرون.از ماشین پیاده شده بودو به ماشینش تکیه داده بود.ماشینشم کثافط یه بنز مشکی بود.بادقت انالیزش کردم.یه شلوار جذب سفید با تیشرت مشکی.عینک دودی های مارک دارشم زده بود به چشاش.آیییی سوختم.بیشعووور!رفتم سوار شدمو شهرزادم کنارم عقب نشست.خداروشکر پشت صندلی راننده نبودمو شروینم تقریبا دیدی بهم نداشت.ماروبرد یکی از باغ های مجلل تهران که عروسی اونجا برگزار میشد.ساعت ۴ بودو عروسی ۶ شروع میشد.واقعا نمیدونم مااز الان اومدیم باغ چه غلطی بکنیم؟؟؟؟؟!!!رفتیم اتاق تعویض لباس.شهرزادم یه لباس کوتاه سفید پوشیده بود.البته زیادم کوتاه نبود.یه خورده بالای زانو.موهاشم بابابلیس فرای ریز داده بودنو پشتش ریخته بود.خوشگل شده بود
+چیه بابا خوردیم که!
-هیچی داشتم فکرمیکردم اگه سپهر تورو بااین قیافه ببینه چی میشه!
romangram.com | @romangram_com