#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_263

+مگ...گه چشه؟
-هیچی چیزیش نیست البته از نظر من!
+اصن چه ربطی به سپهر داره؟
-نمیدونم یهو دیدی به غیرتش برخورد!
گل از گلش شکفت.خاااک توسرت!پس یه خبرایی هست!
+راست میگی؟
زدم پس کلش:خاااااکـــــــــ.خیلی زود خودتو لو دادی!اگه شک هم داشتم الان مطمئن شدم.
بادش خالی شد.خندیدم
+ینی اینقدر تابلو بود؟
-اره خیلی نگران نباش به کسی نمیگم
رفتم طرف کیفم.پانچو شالمو دراوردم وگذاشتم توی ساک.جعبه جواهراتی که باخودم اورده بودمو دراوردم.یه سرویس نقره خوشگل که یه گردنبند بادستبند وگوشواره داشتو انداختم!نگام افتادبه انگشترم.دستم کردم.احساس کردم درونم یه چیزی فرو ریخت.امشب میخوام دستم باشه.دلیلشو نمیدونم ولی اینو میدونستم که امشب میخوام دستم باشه.شهرزاد مجبورم کرد چندتا عکس باهم بگیریم.عکسای خوشگلی شد.یه ساعت بعد باغ تقریبا شلوغ شده بود.همه اومده بودنو منتظر عروس داماد بودن.کیان دست ازیتا روگرفت تا ازماشین پیاده شه!ازبین جمعیت ردشدنو رفتن سمت جایگاهشون.شهرزاد رفت وسط.کلانمیتونه یه جا وایسته!منم نشستم سریه میز.مامانم اومدو کنارم نشست.تقریبا همه اومده بودن.عمه رعنام نشست کنار ما.مامانو عمه خانوم مشغول حرف زدن بودن.منم داشتم بقیه رودید میزدم.عروسی مختلط بود.بعضی دخترا لباس که هیچ یه نیم متر پارچه انداخته بودن به خودشون واون وسط داشتن خودکشی میکردن.من به جای اوناخسته شده بودم.اروشای بیشعورم اومد بچشو انداخت به منوخودش رفت وسط عشق وحال.گاهی وقتا باخودم میگم اروشا هنوز وقت بچه اوردنش نبوده.ولی خب باز پشیمون میشم.هرچی نباشه ۲۷ سالشه ولی خب خانوم عشق وحالشون زیاده مانی هم که کلا پایه!ایلین توی اون ماکسی که تنش بود شبیه فرشته ها شده بود.میترسیدم بوسش کنم.چون هم بچه بدبخت به گندکشیده میشد هم رژ خودم پاک میشد.الهــــــی من قربوش بشم....
کلا بچه خیلی دوس دارم.باایلین بازی کردم از بیکاری که بهتر بود.مامان وعمه خیلی اصرارکردن که برم وسط اما من هربار ردکردم.قرتو کمرم زیادبود ولی خب تنهایی حال نمیداد.همپا لازم داشتم که نبود.درضمن ایلینم سپرده بودن به من وکلا همه چی دست به دست هم داده بود تامن نرقصم وبشینم سرجام.
یه لحظه ایلین یه حرکتی کرد که من دیگه نتونستم خودمو نگه دارم ونیشم تابنا گوشم واشد.سرمو باخنده بلندکردم که باقیافه شروین روبه روشدم.بایه حالت خاص داشت نگام میکرد.نیشم خود به خود بسته شد.کت شلوارمشکی وپیراهن سفید وکروات مشکی.از حق نگذریم شروینم خیلی خوشتیپ وخوشگل بود.همینجوری زل زده بود بهم.داشتم اب میشدم.
همون موقع سپهر یکی زد پس کلشو شروینو ازتوی هپروت دراورد.بعد ردنگاشو گرفت ورسید به من.سپهرم هنوز منو ندیده بود.وقتی دید اخماش اتوماتیک رفت توهم.شک نداشتم که صددرصد واسه خاطرلبای سرخمه.چون ازون موقع نگاه خیره خیلی هارو روی خودم حس میکردم.فک کنم دستش بهم برسه قتل عامم میکنه!!!

romangram.com | @romangram_com