#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_256
-اره
باپپپروویی تمام رفت لب تابمو برداشتو روی تخت نشست وگفت:فعلا که هستم
-یعنـــــــــــے چی؟؟؟؟؟
+شروین منواورد گفت کارداره شب خواست برگرده خونه میاد دنبالم!
-نــــــــــــــــــــــه!!!!!!
+فعلاا که چـــــــــــــــــــــرا!!!
میدونستم اگه شهرزاد بمونه تاشب پدر منودرمیاره!از درس ومشقم خبری نیست.ولی خب چاره ای نداشتم.خلاصه که تموم اون روزو باشهرزاد زدیم توسرو کله همدیگه.شبم ساعت ۱۰ بودکه شروین اومد دنبالش.ولی گفت فردا کله سحر خونمونه.پووووووووفــــــــــــ.....
ازبس خسته شده بودم نفهمیدم چطوری خوابم برد
*******************
حاضرواماده روبه روی اینه وایستاده بودم.شلوارجذب مشکی ویه تونیک مشکی استین سه ربع که جلوش کارشده بود تنمه.موهامو بالای سرم بایه کش محکم کردمو ادامشو بافتم.موهای جلوی سرموهم یه طرفه ریختم روی صورتم.یه شال سبز ابی که باسفره هفت سینم سته هم انداختم روی سرمو موهای بافته شدموهم از زیرش گذاشتم بیرون.یه خط چشم کشیدم توچشام که چشاموخوشگل تر کرده!ریملو یه رژ سرخ ابی خوشگل.راستی تواین چندماهی که گذشت بابامنو برد پیش دکتر.کارایی که ممکن بود حافظمو برگردونه روبهم گفت.منم بیشتریاشو تاتونستم انجام دادم.ولی خب هیچیحتی چهره اون شخص چشم عسلی!باصدای شهرزادبه خودم اومدم
+اوووووییییی دختره خوشگله خوردی خودتو که!واسه بقیه هم بذار
همشون صف کشیده بودن جلوی اتاقم.راستی این شهری خره ازهمون کله سحرتوخونمون لنگرانداخته!بیشعورصبحم بایه وضع فجیعی بیدارم کرده.بماندکه چقدر زدمش!
-شماها کی اومدین؟
ازیتا:وقتی تو غرق بودی!
romangram.com | @romangram_com