#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_255

+باشه خودت خواستی!
افتاد دنبالم دورتادور اتاق.دراخرم منو هل داد روی تختو اونم روم.وشروع کردبه قلقلک دادنم.لامصب یه نقطه ضعف دستش اومده دیگه ول کن نیست.اینقدر قلقلکم داده بود که دیگه داشتم گریه میکردم.وقتی قیافمو دید ولم کردو افتادکنارم.
نفسم که برگشت سرجاش منم افتادم به جونشو تاجا داشت قلقلکش دادم.خسته که شدم افتادم روی تخت.یهو شهرزاد بادو رفت طرف دشوویی نزدیک بودبامخ بره توی در!چند دقیقه بعد اومدبیرون.منکه روی تخت ولو بودم!
-چیشد تخلیه کردی؟
+بیشعور اگه یه دقیقه دیرتر ول کرده بودی الان تمام تختت به گند کشیده بود!
-اه اه نگـــــــــــــــــوووو حالم بهم خورد
خندیدو اومد خودشو انداخت روی تخت.شالومانتوشم پرت کردوسط اتاق.یه تاب دوبندی کرمی تنش بود.
+ولی خداییش هیکلت خیلی پسرکشه هاا!
یکی کوبوندم توکلش-خیلی خری شهرزاد هیز
بلندشدم رفتم یه تیشرت تنم کردم تابه جرم همجنس بازی دستگیرمون نکردن!!
-واسه چی اومدی اینجا؟
+حسابتوبرسم
-خوب حالاکه رسیدی رفع زحمت کن
+همون گمشوبیرون خودمون دیگه؟

romangram.com | @romangram_com