#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_251
بعدم منوکشیدتوی بغلش.اوووخ خو له شدم خانوم جان.به قیافه بقیه نگاه کردم.چندتا دخترجوونداشتن باخنده به این صحنه رمانتیک نگاه میکردن.یه لبخند پهـــــن بهشون زدم.عمه خانوم محترم لطف کردنو منواز بغلشون دراوردن.پیشونیمو بوسید.بالبخندبهم نگاه کردوگفت:به جمع ماخوش اومدی عزیزم!من ریحانه ام.خواهر رامین.
-ممنون ریحانه جون
بعداز اون به ترتیب شوهرش احمداقا.رعناجون اون یکی عمه سپهر،و شوهرش سعید اقا.عمو رهام وزن عمو بیتااومدن جلو وبه گرمی باهام احوال پرسی کردن.خانواده خوبی بودن.خیلی سریع باهاشون گرم گرفتم.نوبت جوونا رسید.اول یه دخترکه بهش میخورد۱۴ یا۱۵ ساله باشه اومدجلو.دستمو دراز کردمو باهاش دست دادم:سلام سونیا من مونام.دختر عمو رهام.
-خوشبختم عزیزم.
پشت سرش یه پسر خفن اومد جلوم.موهاشو خیلی خوشگل داده بودبالا.تقریبا میخورد ۱۸،۱۹ ساله باشه.اونم دستمو گرفت وگفت:
+منم میلادم.داداش مونا
سرمو واسش تکون دادم.یه دختر دیگه وبایه پسر اومدن طرفم.دستموفشردو گفت:
+سلام عزیزم.منم ازیتام.دختر عمه ریحانه.ایشونم نامزد عزیزم کیان جان هستن
-خیلی ممنون ایشالله خوشبخت بشین.
بقیشونم اومدن جلو وباهم اشناشدیم.
عمو رهام دوتا بچه داشت:میلادو مونا
عمه ریحانه هم:سه تادختر،آزیتاکه نامزد بودو اسمشم کیان بود،آذین که تقریبا هم سن خودم بهش میخورد.واروشاکه شوهرش مانی بودو یه دختر ناناز ۴ ساله هم داشت به اسم ایلین
عمه بزرگه هم که عمه رعنا باشه:دوتا پسر داشت با یه دونه دختر:شهرزادو شایان.اون پسر دیگشم حتی به خودش زحمت نداد پاشه بیاد باهام سلام کنهـنکبت از دور واسم سرشو تکون داد.خوب به درکـــــــــ!بادختراکنارهم نشستیم.خیلی بچه های باحالی بودن.مثل اوت پسره نبودن که اینقدر از خودمچکرو خودشیفته ومغرور باشه وخودشو بگیره.به تیپش نگاه کردم.شلوارمشکی جذب.یه بلوز مشکی با کت اسپرت زرشکی.تو حلقـــــــــم!یه ته ریش خوشگلم روی صورتش بود.موهای بلندشم داده بودبالا..داشت بایه پرستیژ خـــــــــــــــــــاص چاییشومیخورد.اخه یکی نیس بهش بگه روغن اویلا خودشونمیگیره.خخخ والــــا.اصن من چرادارم حرص میخورم؟به جهنم که سلام نکرد.پپپپپپپرووووو.یه لحظه سنگینی نگامو حس کردو سرشو برگردوند که باهم چشم توچشم شدیم.یه پوزخند مسخره حررررررررررررص درآررررررررر زدو روشو کرد اونور!دلم میخواست برم روش بشینم تا جـــا داره بزنمش اینقدر که خون بالا بیاره!اوووه چه خشن شدم من!حالا خوبه بدبخت کار دیگه ای نکرداا فقط سلام نکرد.خخخخ اصن ولش کن بابا
ایلین کوچولوهم این وسط کلی با زبون شیرینش همه روخندوند.دویید طرفمو روی پام نشست.محکم گرفتمش تا نیفته
romangram.com | @romangram_com