#دنیای_عسلی_رنگ_من_پارت_246

-هنوز که تصمیمی نگرفتم ولی اگه شما اجازه بدین برم کنکور شرکت کنمو درسمو بخونم!
بابا+چراکه نه!اتفاقا خیلی هم خوبه!باسپهر برین دنبال کارا
-باشه
بابا+یه چیز دیگه
-چی؟
نگاش به سپهربود.انگار میخواست از سپهر بخواد تا اون واسم حرف بزنه.انگار دودل بود.انگار نمیتونست حرفشو به زبون بیاره.بعد چند دقیقه سپهر یه نفس عمیق کشیدو روبه من گفت
+سونیا میخوام یه چیزی بهت بگم قول بده منطقی فکر کنی!باشه؟
-داری منونگران میکنی سپهر چیشده؟
+هیچی توفقط قول بده!
-باشه قول میدم
.......
+وسط حرفمم نپر اوکی؟؟
سرموبالا پایین کردم.اونم شروع کرد به حرف زدن.
+راستشو بخوای تو نه سونیا هستی ونه خواهر منو دختر این خانواده.تو فقط شبیه سونیا هستی

romangram.com | @romangram_com